ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

269

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و خالد انبار به صلح بگشاد ، و سوى مرزبانان و سپهبدان كس فرستاد بمداين بدعوت اسلام ، و اندر آن وقت بوران دخت [ 1 ] را همى نشاندند ، پس ايشان بهمن جادو [ يه ] را پذيره فرستادند ، و خالد ايشان را هزيمت كرد ، و پياده بىسلاح زنهار دادشان تا بروند بعد از آنك ( 176 - ب ) ده هزار مرد را از عجم كور بكردند به زخم تير بيكى نوبت ، كه دست بر چشمشان داشتند [ 2 ] از پوشيدگى تن ايشان بآهن اندر جمله ، پس ازين عراق را بمثنى بن الحارث [ 3 ] الشيبانى سپرد ، و بفرمان امير المؤمنين ابا بكر بشام رفت بحرب ملك الرّوم ، و با خالد سىهزار مرد بود ، و با ملك الرّوم دويست هزار مرد بودند ، و ايزد تعالى مسلمانان را ظفر داد ، و پيش از آنك حرب اندر پيوست كه صفها راست كرده بودند ، مردى فراز رسيد و خبر وفات ابو بكر صديق رحمه اللّه و خلافت عمر خطاب رضى اللّه عنه و عزل خالد آورد ، اما بر سپاه پديد نكرد و رسول را هم پهلوى خود بداشت ، و گفت نگر تا هيچ كس را اين سخن نگوئى ، و همان روز سپاه روم بهزيمت برفتند ، و بوقت قسمت غنيمت نامهء عمر خطاب بر سپاه بخواند ، و بفرمان او سپاه ببو عبيد [ ه ] سفرد ، [ 4 ] و ايشان بر ابو بكر بگريستند و خالد را دعا كردند كه آن ساعت كه حرب بود نگفت ، كه سپاه شكسته‌دل شدندى و عزّ اسلام نگاه داشت ، و بعد از آن خالد بمدينه باز آمد و بنشست ، كه عمر خطاب با وى نيك نبود از جهت كشتن ملك [ 5 ] بن نويره ، و آن [ خود ] قصهء [ دراز ] است ، و چون پنج سال از خلافت عمر برفت او از دنيا برفت ، و بعضى گويند بجانب [ حمص ] رفت و بنشست و [ آنجا فرمان يافت ] [ 6 ] اندر خبر وفات ابو بكر چنين روايتست كه جهودى ابو بكر را مهمان داشت و حارث بن كلدة ( 177 - آ )

--> [ ( 1 ) ] صحيح مظبوط : بوران - و بوران دخت غلط مشهور است و از ( بوران دخت پرويز ) برخاسته است [ ( 2 ) ] يعنى : تير اندازان عرب چشم ايشان را نشانه كرده بودند [ ( 3 ) ] ص : الحارثة [ ( 4 ) ] لهجهء از سپرد [ ( 5 ) ] املائى از : مالك [ ( 6 ) ] بقياس